واژه رب در قرآن کریم
بسمه تعالی
چکیده
کلمه رب (پروردگار)، صفت مشبهه از ماده (ر ب ب) می باشداز جمله کلماتی است که بعد از کلمه (الله) پرکاربردترین واژه برای خداوند در قرآن کریم می باشد که دارای معانی متعددی چه در زمان قبل از نزول قران کریم و قبل ازاسلام و چه در زمان بعد از نزول قرآن و بعد ازاسلام، می باشد. و این نوشتار بر ان است تا بطور خلاصه اشاره ای به اصل معنای کلمه رب و مشتقات آن و نیز معنای قبل و بعد از اسلام اشاره نمایید براساس تتبع واژه رب از زبان عبری وارد عربی شده است این واژه در استعمال اولیه به معنای (پادشاه) به کار رفته است و در قرآن کریم علیرغم کاربرد زیاد این واژه تنها به دو وجه معنای (پادشاه) و (خداوند) استعمال شده است و در کلام عرب به معنای صاحب و مالک نیز آمده است.واژه رب از جمله واژه هایی است که 1002 بار در قرآن کریم بکار رفته و بهمین جهت مورد توجه لغویین مفسرین خصوصاً زبا شناسان است .
واژه رب ازجمله واژهایی است که 1002در قرآن کریم بکار رفته است وبه همین جهت مورد توجه لغویین، مفسرین خصوصا زبان شناسان است برای روشن شدن این واژه قبل از هرچیزذکر چند نکته لازم است:
این واژه در حقیقت یکی از مشکل ترین واژه گانی است که هنوز معنای دقیقی برای آن ارئه نشده است.وبا توجه به بند اول معنی این واژه در لغت و همچنین در قرآن مورد بررسی قرار میگیرد.
معنا
مقایس اللغه:(الرب للعنب و غیره؛لانه یرب به الشی..و ارض مرب:لایزال بهامطر..)
1)رب – پروردگار؛ برای این کلمه چند معنی گفته شده است از اینقرار:1)بزرگ و فرمانبردار-2)مالک(دارنده) همانطور که رسول اکرم فرموده اند:(ا رب غنم ام رب ابل) آیا تو صاحب گوسفندی یا صاحب شتر،جواب داد هر چه خدا دهد زیاد میکنیم و لذت می بریم-3)اختیار-4)پرورش دهنده-5)اصلاح گر.(1)
2)رب – به معنای ملک یا مالک – ملک به معنای پادشاه و مالک کسی که توانایی و حق تصرف در مالش را بهر صورتی که بخواهد دارد و کسی نمیتواند از او جو گیری نماید.(2)
3)كلمه (رب ) معناى اين كلمه مالكى است كه امر مملوك خود را تدبير كند، پس معناى مالك در كلمه (رب ) خوابيده ، و ملك نزد ما ، يك نوع اختصاص مخصوص است . كه بخاطر آن اختصاص ، چيزى قائم به چيزى ديگر مى شود، و لازمه آن صحت تصرفات است ، و صحت تصرفات قائم به كسى مى شود كه مالك آن چيز است ، وقتى مى گوئيم : فلان متاع ملك من است ، معنايش اين است كه آن متاع يك نوع قيامى بوجود من دارد، اگر من باشم مى توانم در آن تصرف كنم ، ولى اگر من نباشم ديگرى نمى تواند در آن تصرف كند.
معنى مالكيت و تقسيم آن به حقيقى و اعتبارى
البته اين معناى ملك در ظرف اجتماع است ، كه (مانند ساير قوانين اجتماع ) امرى وضعى و اعتبارى است ، نه حقيقى ، الا اين كه اين امر اعتبارى از يك امر حقيقى گرفته شده ، كه آن را نيز ملك مى ناميم ، توضيح اين كه ما در خود چيزهائى سراغ داريم كه به تمام معناى كلمه ، و حقيقتا ملك ما هستند، و وجودشان قائم به وجود ما است ، مانند اجزاء بدن ما، و قواى بدنى ما، بينائى ما، و چشم ما، شنوائى ما،و گوش ما، چشائى ما، و دهان ما، لامسه ما، و پوست بدن ما، بويائى ما، و بينى ما، و نيز دست و پا و ساير اعضاى بدن ما، كه حقيقتا مال ما هستند، و مى شود گفت مال ما هستند، چون وجودشان قائم به وجود ما است ، اگر ما نباشيم چشم و گوش ما جداى از وجود ما هستى عليحده اى ندارند، و معناى اين ملك همين است كه گفتيم : اولا هستيشان قائم به هستى ما است ، و ثانيا جدا و مستقل از ما وجود ندارند، ثالثا اين كه ما مى توانيم طبق دلخواه خود از آنها استفاده كنيم ، و اين معناى ملك حقيقى است .
آنگاه آنچه را هم كه با دسترنج خود، و يا راه مشروعى ديگر بدست مى آوريم ، ملك خود مى دانيم ، چون اين ملك هم مانند آن ملك چيزى است كه ما به دلخواه خود در آن تصرف مى كنيم ، و لكن ملك حقيقى نيست ، به خاطر اين كه ماشين سوارى من و خانه و فرش من وجودش قائم بوجود من نيست ، كه وقتى من از دنيا مى روم آنها هم با من از دنيا بروند، پس ملكيت آنها حقيقى نيست ، بلكه قانونى ، و چيزى شبيه بملك حقيقى است .
مالكيت خدا حقيقى است و ملك حقيقى جدا از تدبير متصور نيست
از ميان اين دو قسم ملك آنچه صحيح است كه به خدا نسبت داده شود، همان ملك حقيقى است ، نه اعتبارى ، چون ملك اعتبارى با بطلان اعتبار، باطل مى شود، يك مال مادام مال من است كه نفروشم ، و به ارث ندهم ، و بعد از فروختن اعتبار ملكيت من باطل مى شود، و معلوم است كه مالكيت خدايتعالى نسبت به عالم باطل شدنى نيست .
و نيز پر واضح است كه ملك حقيقى جداى از تدبير تصور ندارد، چون ممكن نيست فرضا كره زمين با همه موجودات زنده و غير زنده روى آن در هستى خود محتاج بخدا باشد، ولى در آثار هستى مستقل از او و بى نياز از او باشد، وقتى خدا مالك همه هستى ها است ، هستى كره زمين از او است ، و هستى حيات روى آن ، و تمامى آثار حيات از او است ، در نتيجه پس تدبير امر زمين و موجودات در آن ، و همه عالم از او خواهد بود، پس او رب تمامى ما سواى خويش است ، چون كلمه رب بمعناى مالك مدبر است(3)
مفاهيمى همچون : مالكيت ، مصاحبت ، سيادت ، قيمومت ، ملازمت ، تداوم بخشيدن ، برآوردن حاجت ، تعليم يا تغذيه ، همه از لوازم و آثار ربوبيت و هر يك در موردى و به اقتضاى موارد گوناگون است و هر يك مصداقى از مصاديق متفاوت تربيت است ، نه معناى آن و اخذ هر كدام از آنها در معناى رب از باب زيادت حد( به معناى عام ) بر محدود، و نشانه اين زيادت آن است كه در سورهناسكلمهملكو كلمهالههر دو بعد از كلمه رب ذكر شده است و اگر تعبير (رب الناس ) مفهوم ملك و اله را به همراه داشت ، لازم نبود كه (ملك الناسَ اله الناس ) جداگانه ذكر شود، و چون معناى ملك با معناى مالك در عين تفاوت ، مباين نيست ، از اين رو نكته مزبور به عنوان شاهد ياد شد.
كلمه رب بدون قيد و به طور مطلق ، جز بر ذات مقدس خداوند اطلاق نمى شود، ولى به صورت مضاف و مقيد بر غير خداوند نيز اطلاق مى شود؛ مانند: رب الدارورب الابلو اگر كلمهارباببه طور جمع استعمال شده است ، مانند (ءاءرباب متفرقون ) (648)به لحاظ باورهاى باطل و ثنيين است و گرنه در جهان هستى بيش از يك رب نيست .
ریشه(اصل)
الراء والباء یدل علی اصلاح . والقیام علیه. فالرب: المالک و الخالق و الصاحب و الرب: المصلح للشیء. یقال رب فلان ضیعته؛اذا قام علی اصلا حها. وهذا سقاء مربوب بالرب. و الرب(4)
والرب: المصلح للشیء. والله جل ثناه. الرب: لانه مصلح احوال خلقه. والربی:العارف بالرب.(5)
چنانکه ملاحظه شد،ابن فارس(ر ب ب) را به سه اصل برمیگرداند:
1)کسی که چیزی را اصلاح می کندو قیام برآن دارد-2)کسی که ملازم ومقیم چیزیست-2)ضمیمه کردن دو چیز به یکدیگر.
از این رو راغب اصفهانی این سه اصل را به یک اصل بر میگرداند:
الرب در اصل به معنی تربیت و پرورش است یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالتی دیگرچیزی تا به حد نهایی وکمال آن برسد.می گویند- ربه و ربا و رببه: او را تربیت کرد وپروش داد.
الرب: بطور مطلق جز برای خدای تعالی گفته نمیشود که او متکفل مصالح موجودات و آفریدها است.مثل اینکه خدای تعالی گوید:(بلده طیبه و رب غفور.)(6) و بر این معنی گوید:(ولا یامرکم ان تتخذوا الملایکه و النبیین اربابا.)(7)یعنی الهه ای می پنداشتند که فرشتگان و پیامبران و باریتعالی پروردگار مسبب و اسبابند(ایجاد کننده ی پدیده ها) ونیز عهده دار مصالح بندگانند.(8)
جمع کلمه رب –ارباب – است؛خدای تعالی می فرماید(اء ارباب متفرقون خیرام الله الواحد القهار-)(9) و حق نیست که واژه رب جمع بسنه شود؛زیرا اطلاق آن جز خدای تعالی را در برنمی گیرد اما درآیه فق اگر بصورت جمع آمده است بنا بر اعتقاد و سخن کفار است نه اینکه واقعا در نفس خویش و بالذات چنین باشد.(10)
مشتقات واژه رب
الف:ربانی
ترکیب واژه- ربانی – چهار بار در قرآن آمده است.(11)
ربانی منسوب به واژه- رب- است که مصدر است پس- ربانی- در این معنی یعنی منسوب به مصدر؛ کسی است که علم ودانش را تکامل می یخشد؛مثل حکیم ویا منسوب به خود اوست که در این صورت ربانی – یعنی کسی که نفس خویشتن با علم پرورش می دهد که البته هر دو معنی(پرورش و رشد علم یا پرورش خویش با علم)تحقیقا ملازم هم هستند.
ونیز گفته شده- ربانی –با(یاء نسبت)منصوب به – رب –یعنی خدای تعالی است؛ پس –ربانی – در این معنی مثل الهی است(منسوب به الله) و اضافه شدن حرف(ن) در – ربانی –مثل اضافه شدن حرف(ن) است در- لحیانی و جسمانی که منسوب به لحیه وجسم است.(12)پ
ب) ربابه:پیمان دوستی بادیگران و هچنین تیردان و جعبه تیر را گویند.
ج(الراب و(الرابه):پدر مادری که متکفل تربیت فرزندان همسران و این چنین فرزندانی را هم – ربیب و ربیبه – گویند. قرآن می فرماید:(و ربائبکم اللاتی فی حجورکم -)(13) فرزندان شوهران یا فرزندان زنان قبل تان که تحت سرپرستی شما هستند.
د) الرباب: ابر؛بخاطر اینکه با بارانش گیاه را رشد می دهد لذا- مطر- راهم- در –نامیدند؛یعنی ریزش و فراوانی باران؛ ابر؛ هم به شتر مادینه باردار تشبیه شده است.
ه)ارض مرب:زمینی که باران در آن قطع نمی شود،زمین پر آب،و به همین جهت به ابر رباب می گویند،توجیه واصالت بخشی به این معنا که اصل اشتقاق باشد کمی بعید است تا بتوانیم معنای مالک را بدست آوریم اما اگر واژه رب به عصاره،شیره ی میوه که قوام آمده و پخته خرما،انگور وغیره.. معنی شده است را در نظر بگیریم نظر راغب اصفهانی را کنار آن قرار دهیم میتوانیم ریشه،معنای اصلی را از گذشته تا الان جستجو کنیم.
نکات
1)رب)به كسى گفته مى شود كه هم مالك وصاحب چيزىاست و هم در رشدو پرورش آن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقيقى عالم است و هم مدبّر وپروردگار آن . پس همه هستى حركت تكاملى دارد و در مسيرى كه خداوند معيّن كرده ، هدايتمى شود.)
علاوه بر سوره حمد، چهار سوره ى انعام ، كهف ، سباء وفاطر نيز با جمله (للّهللّه الحمدللّه ) آغاز گرديده ، ولى فقط در سوره حمد بعد از آن(ربّ العالمين)آمده است .
2)معنى مالكيت و تقسيم آن به حقيقى و اعتبارى
البته اين معناى ملك در ظرف اجتماع است ، كه (مانند ساير قوانين اجتماع ) امرى وضعى و اعتبارى است ، نه حقيقى ، الا اين كه اين امر اعتبارى از يك امر حقيقى گرفته شده ، كه آن را نيز ملك مى ناميم ، توضيح اين كه ما در خود چيزهائى سراغ داريم كه به تمام معناى كلمه ، و حقيقتا ملك ما هستند، و وجودشان قائم به وجود ما است ، مانند اجزاء بدن ما، و قواى بدنى ما، بينائى ما، و چشم ما، شنوائى ما،و گوش ما، چشائى ما، و دهان ما، لامسه ما، و پوست بدن ما، بويائى ما، و بينى ما، و نيز دست و پا و ساير اعضاى بدن ما، كه حقيقتا مال ما هستند، و مى شود گفت مال ما هستند، چون وجودشان قائم به وجود ما است ، اگر ما نباشيم چشم و گوش ما جداى از وجود ما هستى عليحده اى ندارند، و معناى اين ملك همين است كه گفتيم : اولا هستيشان قائم به هستى ما است ، و ثانيا جدا و مستقل از ما وجود ندارند، ثالثا اين كه ما مى توانيم طبق دلخواه خود از آنها استفاده كنيم ، و اين معناى ملك حقيقى است .
آنگاه آنچه را هم كه با دسترنج خود، و يا راه مشروعى ديگر بدست مى آوريم ، ملك خود مى دانيم ، چون اين ملك هم مانند آن ملك چيزى است كه ما به دلخواه خود در آن تصرف مى كنيم ، و لكن ملك حقيقى نيست ، به خاطر اين كه ماشين سوارى من و خانه و فرش من وجودش قائم بوجود من نيست ، كه وقتى من از دنيا مى روم آنها هم با من از دنيا بروند، پس ملكيت آنها حقيقى نيست ، بلكه قانونى ، و چيزى شبيه بملك حقيقى است .
مالكيت خدا حقيقى است و ملك حقيقى جدا از تدبير متصور نيست
از ميان اين دو قسم ملك آنچه صحيح است كه به خدا نسبت داده شود، همان ملك حقيقى است ، نه اعتبارى ، چون ملك اعتبارى با بطلان اعتبار، باطل مى شود، يك مال مادام مال من است كه نفروشم ، و به ارث ندهم ، و بعد از فروختن اعتبار ملكيت من باطل مى شود، و معلوم است كه مالكيت خدايتعالى نسبت به عالم باطل شدنى نيست .
و نيز پر واضح است كه ملك حقيقى جداى از تدبير تصور ندارد، چون ممكن نيست فرضا كره زمين با همه موجودات زنده و غير زنده روى آن در هستى خود محتاج بخدا باشد، ولى در آثار هستى مستقل از او و بى نياز از او باشد، وقتى خدا مالك همه هستى ها است ، هستى كره زمين از او است ، و هستى حيات روى آن ، و تمامى آثار حيات از او است ، در نتيجه پس تدبير امر زمين و موجودات در آن ، و همه عالم از او خواهد بود، پس او رب تمامى ما سواى خويش است ، چون كلمه رب بمعناى مالك مدبر است .
3- واژه- رب- هم در حالت اضافه وهم درحالت غیر اضافه به خداوند وغیراز او بکار می رود
الف: رب بمعنای خدا (14 ) ، رب العالمین (15 ) و ربکم و رب آبایکم الاولین (16) ونیز گفته شده:مقصودش ملکی است که او را سرپرستی کرده ؛که البته نظر اول به سخن ایشان نزدیکتراست.
وبرهمین اساس سخن خدای متعال است که(اذکر عند ربک فانساه الشیطان ذکر ربه-)(17)و(ارجع الی ربک-(18)و(قال :معاذالله انه ربی احسن مثوی-) (19) که گفته شده قصدش و توجه اش از- ربی-خدای تعالی است
اما بصورت غیر مضاف واژه رب فقط به خدای تعالی اطلاق می شود و با(ال)هم مخصوص نام خدای تعالی است و به ندرت در شعربطور مطلق و بدون اضافه در غیرخدا بکار رفته است (20)
ب: به معنای غیر خدا
واژه رب در حالت اضافه که در معنای غیر خدا به معنی صاحب چیزی را گویندنیز به کارمی رود: رب الدار و رب الفرس.
و نیز به کسی ک در پژوهشهای علمی قصدش و خواستش خدای تعالی است و خدا جو است- ربانی – گفته اند
(یقال لرئیس الملاحین ربانی) یعنی ناخدای کشتی را هم ربانی گویند.(21)
4)کلمه رب قبل از اسلام
مطالعه تاريخ اديان و مذاهب نشان مى دهد كه منحرفان از خط توحيد راستين ، همواره براى اين جهان رب النوعهايى قائل بودند، سرچشمه اين تفكر
غلط اين بوده كه گمان مى كردند هر يك از انواع موجودات نياز به رب النوع مستقلى دارد كه آن نوع را تربيت و رهبرى كند، گويا خدا را كافى براى تربيت اين انواع نمى دانستند!.
حتى براى امورى همانند عشق عقل ، تجارت ، جنگ و شكار رب النوعى قائل بودند، از جمله يونانيان دوازده خداى بزرگ (رب النوع ) را پرستش مى كردند كه به پندار آنها بر فراز قله المپ بزم خدائى دائر ساخته ، و هر يك مظهر يكى از صفات آدمى بودند!.
در(كلده)پايتخت كشور(آشور)رب النوع آب ، رب النوع ماه ، رب النوع خورشيد و رب النوع زهره قائل بودند، و هر كدام را بنامى مى ناميدند، و مافوق همه اينها(ماردوك)را رب الارباب) مى شمردند.
در(روم)نيز خدايان متعدد رواج داشت و بازار شرك و تعدد خدايان و ارباب انواع شايد از همه جا داغتر بود.
آنها مجموع خدايان را به دو دسته تقسيم مى كردند: خدايان خانوادگى و خدايان حكومت ، كه مردم زياد به آنها علاقه نشان نمى دادند (چرا كه دل خوشى از حكومتشان نداشتند.
عده اين خدايان فوق العاده زياد بود، زيرا هر يك از اين خدايان يك پست مخصوص داشت ، و در امور محدودى مداخله مى كرد، تا آنجا كه(در خانه)داراى خداى مخصوص بود! بلكه پاشنه و آستانه خانه نيز هر يك رب النوعى داشتند!
به گفته يكى از مورخان جاى تعجب نيست كه روميها 30 هزار خدا داشته باشند، آن چنانكه يكى از بزرگان آنها به شوخى گفته بود تعداد خدايان كشور ما به حدى است كه در معابر و محافل فراوانتر از افراد ملت مى باشند!
از اين خدايان مى توان رب النوع كشاورزى ، رب النوع آشپزخانه ، و رب النوع انبار غذا، رب النوع خانه ، رب النوع شعله گاز، رب النوع آتش رب النوع ميوه ها، رب النوع درو، رب النوع درخت تاك ، رب النوع جنگل رب النوع حريق و رب النوع دروازه بزرگ رم و رب النوع آتشكده ملى را نام برد.
كوتاه سخن اينكه بشر در گذشته با انواع خرافات دست به گريبان بوده است همانطور كه الان هم خرافات بسيارى از آن عصر به يادگار مانده .
در عصر نزول قرآن نيز بتهاى متعدد مورد پرستش و ستايش قرار داشته و شايد همه يا قسمتى از آنها جانشين رب النوعهاى پيشين بودند.
از همه گذشته گاهى بشر را نيز عملا رب خود قرار مى دادند، چنانكه قرآن در نكوهش مردمى كه احبار (دانشمندان يهود) و رهبانان (مردان و زنان تارك دنيا) را ارباب خود مى دانستند مى گويد(اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله): آنها احبار و رهبانهايشان را ارباب بجاى خدا مى دانستند (22)
به هر حال از آنجا كه اين خرافات علاوه بر اينكه انسان را به انحطاط عقلى مى كشانيد، مايه تفرقه و تشتت و پراكندگى است.
5)کلمه رب بعد از اسلام
پيامبران الهى به مبارزه شديد بااستعمال رب درغیر خدا برخاستند، تا آنجا كه مى بينيم بعد از بسم الله نخستين آيه اى كه در قرآن نازل شده ، در همين رابطه است(الحمد لله رب العالمين)همه ستايشها مخصوص خداوندى است كه رب همه جهانيان است.
و به اين ترتيب قرآن خط سرخى بر تمام رب النوعها مى كشد و آنها را به وادى عدمهمانجا كه جاى اصليشان است
مى فرستد، و گلهاى توحيد و يگانگى و همبستگى و اتحاد را به جاى آن مى نشاند
قابل توجه اينكه همه مسلمانان موظفند در نمازهاى روزانه هر شبانه روز لااقل ده بار اين جمله را بخوانند و به سايه الله خداوند يگانه ايكه مالك و رب و سرپرست و پرورش دهنده همه موجودات است پناه برند، تا هرگز توحيد را فراموش نكنند و در بيراهه هاى شرك سرگردان نشوند.(23)
6)اوصاف رب در قرآن
رب در قرآن کریم به همان اوصافی متصف شده است که برای پادشاهان معهود عرب ملاحظه شده بود برخی از این شواهد عبارت است از:
الف)عرش رب: تخت بزرگی که پادشاهان در آن می نشستند،عرش می گفتند و در قرآن صاحب عرش خوانده شده است(24) از قدیم الایام برای حکام و مصادر امور خود نشیمن گاهی از قبیل بساط و یا متکاهی فراهم
می کردند که مختص آنان بود(به همین اعتبار برای تقریب به ذهن بشر خداوند صاحب عرش خوانده شده است:(هو رب العرش الکریم)او رب عرش بزرگوارانه است(25)ویا آیه( ذو عرش المجید) خداوند عرش و بزرگوار است(26)
7)کرسی رب: اصل واژه کرسی ماخوذ از آرامی،سریانی وعبری است وکرسی کلمه ای است، منسوب به (کرس)به معنای مجتمع وقومی که در یک جا جمع شده اند(27)
پيام ها:
1-دليل ستايش ما، پروردگارى اوست . (الحمدللّه ربّ العالمين(
2-رابطه ى خداوند با مخلوقات ، رابطه ى دائمى و تنگاتنگ است . (ربّ العالمين ) (نقاشو بنّا هنر خود را عرضه مى كند و مى رود، ولى مربّى بايد هر لحظه نظارت داشتهباشد.)
3-همه ى هستى ، تحت تربيت خداوند يكتاست . (ربّ العالمين(
4-خداوند هم انسان ها را با راهنمايى انبيا تربيت مى كند، (تربيت تشريعى ) و هم جماداتونباتات وحيوانات را رشد وپرورش مى دهد. (تربيت تكوينى )
تفسیر ولایی واژه رب
امیر المومنین علی(ع)فرموده اند);انا ربانی هذه الامه) جمع آن ربانیون است.خدای تعالی فرموده اند(لولا ینهاهم الربانیون و الاخبار-)(29) و(کونوا ربانیین-)(30)
سخن امیرالمومنین علی(ع) را راغب رحمه الله در باره – ربانی – می فرماید:یعنی کسی که صفاتش منسوب به خدای تعالی است و ذکر می کند که ابن اب الحدید با لفظش در خطبه 107 تحت عنوان پیشامدها و حوادث ناگوار آینده آورده است ابن ابی الحدید در ذیل این خطبه می نویسد الربانی الذی امرهم بالاستماع منه و یقال رجال ربانی ایً متأله و ادامه میدهد وربانی لامیر المومنین (ع) لانه کان والله ربانی هذه الامه(ربانی کسی است که به شنیدن سخن او فرمانشان میدهد وگفته میشود رجال ربانی یعنی مردان خدایی و توضیح میدهد لفظ ربانی برای امیر المومنین به این جهت است که بخدا سوگند او ربانی این امت و صاحب فضل و قرابت و سابقه آن بود.(31)
صدوق از امیرالمومنین علی (ع) نقل کرده الحمدالله رب العالمین یعنی رب العالمین هم الجماعات من کل مخلوق من الجمادات و الحیوانات((32) (رب العالمین یعنی پروردگار همه مخلوقات از جمادات و حیوانات بی جان و جاندار)
عن الرضا (عليه السلام ): ... رب العالمين توحيد له و تحميد و اقرار باءنه هو الخالق المالك لا غير (33)
عن الصادق (عليه السلام ): ... رب العالمين ، قال : ای خلق المخلوقين(34)
امام رضا(ع) می فرماید:رب العلمین اقرار به وحدانیت و ستایش پروردگار است و اقرار به اینکه او خالق و مالک این جهان است و امام صادق (ع) می فرماید :رب العالمین یعنی خالق مخلوقین.
منابع و مأخذ :
1) .(ترجمه مجمع البیان فی تقسیر قرآن ج 1 ص 42)
2). (ترجمه مجمع البیان،ج 1،ص 43)
3).( تفسير الميزان /جلد 1/علامه محمد حسين طباطبايي رحمه الله عليه)
4). (معجم مقایس للغه ج 2 ص 382)
5) .(معجم مقایس اللغه،ج2،ص 383)
6). (سوره سبا/آیه15)
7) آل عمران/آیه 10
8)(ترجمه مفردات/ج2/ص 30)
9) (سوره یوسف/آیه39)
10) .(ترجمه مفردات،ج 2/ص 33)
11.) (آیات63 و64 سوره مائده وآیات 146 و79 سوره آل عمران)
12) .(ترجمه مفردات ج 2 ص 31)
13) (سوره نساء/آیه 22)
14) (ترجمه مفردات ج2 ص 30)
15)( سوره فاتحه/آیه 2)
16)( سوره شعرا/آیه 26)
17)( سوره یوسف/آیه 42)
18 )یوسف/آیه 50)
19)( سوره یوسف/آیه23)
20) .(قاموس اللغه –محمع البحرین/2-65 لس/1)(ترجمه مفردات؛ج 2 ص 33)
21) (ترجمه مفردات ج 2 ص 33)
22) (توبه/ 31)
23). ( تفسیر نمونه/جلد 1ص4)
24) (راغب اصفهانی،1412ق،558)
25) (المومنون،116)
26) (البروج،15)
27) (راغب،706)
28) )(تفسیر نور/جلد 1/ص 34حجت السلام والمسلمین قرائتی)
29) (سوره مائده/آیه 63)
30(سوره آل عمران/آیه79)
31) (ج 2 نعج البلاغه ابن ابی الحدید ص 712)
32) (تفسیر نمونه جلد یک ص 32)
33) (عیون اخبار الرضا /728)
34) (عیونن اخبارالرضا/729